درباره کتاب «پاندمی: کرونا دنیا را تکان می‌دهد»

فلسفه بحران و بحران فلسفه
نوید گرگین ـ مترجم

مهم‌ترین دلیلم برای انتخابِ متنی درباره این پاندمی خودِ فلسفه بود. فلسفه‌ای که نتواند با «بحران» مواجه شود چیزی نیست جز اورادی که فریبکارانه خودشان را «فکر» می‌خوانند. مواجهه با بحران از جمله تعاریف فلسفه است. هرچند مواضع مختلف فلسفی می‌توانند در مورد تعریف و معنای «بحران» با یکدیگر اختلاف‌نظر داشته‌‌باشند ولی فلسفه بدون آن جسارت گلاویزشدن با بحران از معنا تهی می‌شود. پاندمی کرونا اما در مقام بحران بحران‌ها ظاهر شد. ده‌ها حوزه مختلف از علم و الهیات گرفته تا نظام‌های آموزشی و بهداشتی و همچنین انواع مسائل سازماندهی و مدیریت، همگی و همگی از پاندمی کرونا متاثر شدند و این تنها فلسفه بود که می‌توانست همه این جنبه‌ها را در کلیت‌شان مشاهده کند بی‌آنکه مسئله را تنها به یکی از جنبه‌ها تقلیل دهد.


فیگور ژیژک
اول

علاوه بر تأکید بر موضع ژیژک (که در ضمایم مورد‌بحث قرار‌گرفته‌است) تبیین فیگور ژیژک نیز ضرورت خواهد داشت. در ضمیمه کتاب تأکید داشتم که نباید دلایل ژیژک را به‌عنوان بهترین دلایل برای دفاع از موضع‌اش درنظر گرفت. اینجا اضافه می‌کنم که فیگور او نباید ما را فریب دهد. او از جمله افرادی‌ است که (با وام گرفتن تعبیر یکی از شارحان دریدا) به این تظاهر می کند که در حال تظاهر به گفتن حقیقت است. یعنی به زبان ساده «حقیقت» را می‌گوید؛ البته با یک پیچ و تاب هگلی (یعنی همان تظاهر به تظاهر) که لازمه حقیقت است و البته فیگور او (ظاهر آشفته و غیرجدی و غیره و غیره) همان پیچ و تاب دیالکتیکی ا‌ست که از گفتار دانشگاهی فاصله می گیرد. آن گفتار دانشگاهی که حتی وقتی مجهز به همه داده‌ها و اطلاعات حقیقت را بر زبان می‌آورد، آن را چنان خشک و «تحلیلی» ارائه می‌دهد که پراتیک «گفتن» حقیقت از دست می‌رود.


پاندمی چپ
دوم

برای من شخصاً انتخاب کتاب «پاندمی» نتیجه شرایطی است که بر فضای نظری چپ در ایام کرونا حاکم بود. برای من به‌عنوان کسی که قسمتی از عمرش را وقف فلسفه کرده و آن را جدی می‌گیرم و همچنین در سنت فکری «چپ» حوادث را دنبال می‌کنم، پدیده‌ای چنین جهان‌شمول و همه‌گیر نمی‌توانست مورد توجه قرار‌نگیرد. اما واکنش‌های فیلسوفان این سنت مرا شگفت‌زده کرد: برخی از آن‌ جهت که نتوانستند اهمیت چنین بحرانی را درک کنند و برخی از آن جهت که تمام دستاورد‌های علم مدرن را به حکم بدبینی فروختند. نخستین واکنش از جانب جورجو آگامبن به واقع شگفت‌آور بود.  کسی که تا این اندازه در این جریان فکری به‌دلیل اید‌ه‌های خلاقانه‌اش سرشناس است ناگهان در مواجهه با بحرانی با این مختصات، «مرتجعانه‌ترین» واکنش ممکن را از خود بروز می‌دهد و برای کوچک شمردن نتایج علم پزشکی، خود بیماری را خوار می‌شمارد (که «کرونا از آنفلوآنزا بیماری خفیف‌تریست»)؛ و با رویکردی پارانوئیک (که بیشتر به‌نظریه‌های توطئه پهلو می‌زند) همه بحران را به هیاهوی دولت‌ها برای اعلام «وضعیت استثنایی» و «کنترل» بیشتر فرومی‌کاهد. نفس چنین تفسیری آن‌قدر ناگوار نیست ولی حمله به نتایج علم و تکنولوژی برای توجیه این تفسیر به واقع نقض غرض به‌حساب می‌آید. این انحراف ارتجاعی به‌نظرم در سنت چپ خودش را در مقام تخطی از اصل تولید و تناقض‌‌گویی جلوه‌می‌دهد. وقتی در مواجهه با بحران کرونا کل تاریخ علم پزشکی مدرن انکار می‌شود در حقیقت شرایط امکان تولید و بقای گوینده با محتوای گفته او در تعارض قرارمی‌گیرند. نانسی بی‌درنگ به یادداشت آگامبن پاسخ داد و تا حدودی نقصان موضع او را آشکار کرد. دیگرانی هم در زمینه این بحران که بلافاصله تمام آسیا، اروپا و دیگر قاره‌ها را درنوردید قلم‌فرسایی کردند. از هاروی و بدیو در سنت چپ تا کسانی مثل هراری و فوکویاما هر کدام در تلاش بودند تا جنبه‌ای از مسئله را آشکار کنند؛ اما در مقایسه‌ با این مواضع، نظرگاه دیالکتیکی و البته مدرنیست اسلاوی ژیژک در این میان برایم جالب توجه بود. او تلاش نکرد بحران را بی‌اهمیت جلوه دهد، تلاش نکرد همه گناهان را به دوش مدرنیته بیندازد، تلاش نکرد خودش را در موضع امن بی‌موضعی قرار‌دهد و نسبت به حوادث خنثی باشد، همچنین ناامیدی کلبی‌مسلکانه را (که در اغلب موارد را‌هکاری ایمن و بی‌خطر برای گوینده به ارمغان می‌آورد) کنار گذاشت و از افق‌های این بحران پرده‌برداری کرد. البته که این امید به هیچ وجه مقارن با «خوش‌بینی» و «خوش‌آمد‌گویی» به حوادث پیش‌رو نیست بلکه اتفاقا ناشی از نوعی «بدبینی» واقع‌بینانه عمیق به نبود هرگونه سازماندهی موجود برای آن‌چیزی ا‌ست که ژیژک کمونیسم نو می‌نامد.

«غُر می‌زنم پس هستم!»
سوم

در شرایط ایران نیز مدافعان کلبی‌مسلکی آگامبنی کم نبودند که در نهایت همه مداخله سیاسی‌شان (اگر بوده باشد) به «غُرزدن» بر سر تکنولوژی و ملالت‌های آن خلاصه می‌شد. مدعیان چپ وطنی نیز این بی‌عملی را با این پوشش «شبه‌سیاسی» می‌پوشاندند که «چرا مدعیان وحشت‌زده در خانه‌ها پنهان می‌شوند؟» (امروز متهم کردن دیگران به بی‌عملی بهترین شکل توجیه‌ بی‌عملی ا‌ست!) و «چرا علیه نفس اموری مثل قرنطینه طغیان نمی‌کنند؟» این پرسش‌ها برای ‌شنیدن پاسخ طرح نمی‌شوند بلکه تنها ژستی آنارشیستی هستند تا وضعیت موجود را توجیه کنند زیرا نه نتیجه تحلیلی از شرایط بلکه نتیجه نوعی ایدئالیسم سیاسی‌اند که مقولات سیاسی و اجتماعی را به مقولات فلسفی تقلیل می‌دهد. به زبان روشن‌تر یعنی به‌عنوان مثال این حقیقت را که شرایط قرنطینه آزادی فردی من را به انتخاب «اراده عمومی» (یا نمایندگانش مثلاً جامعه مدنی و علمی) محدود می‌کند به این گزاره تقلیل می‌دهد که این شرایط علیه خود «آزادی» است. ولی دقیقاً به همین دلیل که مقوله‌ای که از آن دفاع می‌شود نه امری عینی که فلسفی‌ است دفاع از آن نیز نه در قالب سازماندهی جنبش‌های واقعی بلکه به شکل «غُر» زدن‌های نظری صورت‌بندی می‌شود؛ مقولاتی فلسفی که چیزی را نه می‌توانند بیان کنند و نه بازنمایی.

ژیژک و کلاسیک‌ها
چهارم

در حقیقت اینجا باید به یک مزیت مطلق اسلاوی ژیژک به دیگر نظریه‌پردازان معاصر سنت چپ (به‌ویژه جریان‌های پسامارکسیست) اشاره کرد. نسل جدید نظریه‌پردازان چپ که در تقابل با سنت مارکسیسم ارتدکس تعریف می‌شوند اغلب حتی مواجهه‌ای جدی با متون همان سنت (و یا حتی متون کلاسیک مارکس و انگلس) نداشته‌اند ولی ناگزیرند در مواجهه با انگاره‌های سیاسی آن سنت اعلام موضع کنند. این اختلاف فاز باعث شده تا در بسیاری از موارد مخالفت آنها با برخی جنبه‌های مارکسیسم ارتدکس (که ممکن است در مواردی موجه نیز باشد) نتواند از نظر علمی وجاهتی داشته باشد. اسلاوی ژیژک خواسته یا ناخواسته از این مزیت برخوردار است که دوران رشد و بلوغ فکری خودش را در نظامی در یوگسلاوی گذراند که او را به سنت کلاسیک مارکسیستی مسلط کرده است. او اغلب در ارجاع به متون کلاسیک پرت وپلا نمی‌گوید (امری که متأسفانه در موارد دیگر بسیار رایج است).

چگونه کرونا دنیا را تکان داد؟!
پنجم

تنها چند‌ماه گذشت حوادث کافی بود تا یقین حاصل کنیم ژیژک در مقابل دیگر مداخله‌گران نظری در مورد «بحران» موضع درست‌تری اتخاذ کرده بود. اعتراضات سراسر جهان جانی دوباره گرفت، آمریکای سیاه قد‌علم کرد، اروپا از خواب کوتاه زمستانی بیدار شد و سطح مطالبات عمومی شکلی نو به‌خود گرفت. تقلیل این حوادث به فی‌المثل خشونت پلیس آمریکا (که سال‌ها‌ست با شدتی بیش از موارد اخیر در جریان است)دادن آدرس اشتباه است. بلکه باید این بصیرت ژیژک را به‌خاطر آورد که یک تهدید بین‌المللی مثل این ویروس در حقیقت همچون عامل وحدت جهانی عمل می‌کنند (همچون اتفاقی که در همه داستان‌های علمی- تخیلی در مواجهه با یک بیگانه ناشناخته می‌افتد). ویروس کرونا تنها یک بیماری پاندمی نبود بلکه همزمان منشأ تشکیل نوعی احساسات پاندمیک و عالمگیر نیز بوده‌ است.  این ویروس توانسته «درد مشترکی» میان همه دردمندان جهان از هر رنگ و نژاد ایجاد کند. این بدفهمی از جنبه فراطبقاتی بحران کرونا را باید کنار گذاشت؛ فقط سطحی‌ترین تفسیر این گفته بدین معنا خواهد بود که همگان به یک شکل آسیب می‌بینند (که به روشنی می‌دانیم چنین نیست و طبقات محروم به هزار و یک دلیل شرایط شکننده‌تری دارند)؛ نکته مهم‌تر اما آن است که وحشت طبقات بالا (که در بحران‌های دیگر چندان احساس خطر نمی‌کردند) به تدابیری منجر شده است که همه طبقات محروم بتوانند پیرامون این درد مشترک به شکلی از سازماندهی نوین دست پیدا کنند. تمام اعتراضات اخیر از مسئله سیاهان تا موضوع استعمار (و جنبش‌های مختلف پیرامون مجسمه‌های برده‌داران و استعمار‌گران در ماه‌های گذشته) بر صدق این موضع شهادت می‌دهند.

لینک خبر: 

http://newspaper.hamshahrionline.ir/id/104597/%D9%88%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3%DB%8C-%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%A7%D8%AF.html

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *